العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
67
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
يا ابتاه ! هذا جدى رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله قد سقانى بكأسه الاوفى شربة لا اظمأ بعدها ابدا . يعنى پدر جان ! اين جدم پيامبر خدا است كه مرا با جام آبى سيراب نمود كه بعد از آن ابدا تشنه نخواهم شد . جدم رسول خدا ميفرمايد : العجل العجل ! زيرا يك جام آب براى تو ذخيره شده است كه الساعه آن را خواهى آشاميد . امام حسين عليه السلام پس از اينكه صيحهاى كشيد فرمود : خدا بكشد آن گروهى را كه تو را شهيد كردند . چه چيزى اين جرات را به آنان داد كه بر عليه خدا و رسول قيام نمودند و نسبت به پيغمبر خدا هتك حرمت كردند ! ؟ بعد از تو دنيا نابود شود . حميد ( بضم حاء و فتح ميم ) ابن مسلم ميگويد : گويا : من نظر ميكنم بزنى كه چون خورشيد درخشان بود با سرعت از خيمه خارج شد و صدا به وا ويلا بلند كرد و گفت : اى حبيب من ! اى ميوهء قلب من ! اى نور چشم من ! من جويا شدم : اين زن كيست ؟ گفته شد : زينب دختر على عليه السلام است . آن بانو آمد و خود را روى نعش على اكبر انداخت . امام آمد و دست او را گرفته بجانب خيمه باز گردانيد . سپس امام عليه السلام متوجه جوانان خود شد و فرمود : برادر خود را بسوى خيمه حمل كنيد . ايشان جنازهء على اكبر را از محل شهادتش آوردند و نزد آن خيمهاى نهادند كه در جلو آن قتال ميكردند . شيخ مفيد و ابن نما مينگارند : پس از اين جريان مردى از لشكر ابن سعد كه او را عمرو بن صبيح ميگفتند عبد اللَّه بن مسلم بن عقيل را هدف تير قرار داد ، عبد اللَّه دست خود را به پيشانى خويش نهاد تا از تير جلوگيرى كند ، ولى تير كف دستش را سوراخ و در پيشانى مباركش نفوذ كرد و دست او را به نحوى به پيشانيش دوخت كه نتوانست دست خود را حركت دهد . سپس شخص ديگرى آمد و به نحوى نيزهء خود را در قلب آن كودك فرو برد كه وى را شهيد نمود . عبد اللَّه بن قطبهء طائى حمله كرد و عون بن عبد اللَّه بن جعفر بن ابى طالب را